امروز : دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹

  • تاریخ انتشار خبر : سه‌شنبه 26 مه, 2020 | ساعت انتشار خبر : 18:31 | تعداد بازدید : 1218 نفر | امتیاز خبر :
  • فرزند شهید مصطفی اردستانی: پدرم خود را وقف اسلام و انقلاب کرده بود

    فرزند شهید مصطفی اردستانی 'گفت:پدرم زندگی خود را وقف اسلام و انقلاب کرده بود و در زمان دفاع مقدس خیلی کم پیش خانواده حضور داشت/  به گزارش خبرنگار ندای پیشوا,  جمعی از مسئولین سازمان بسیج ...

    فرزند شهید مصطفی اردستانی ‘گفت:پدرم زندگی خود را وقف اسلام و انقلاب کرده بود و در زمان دفاع مقدس خیلی کم پیش خانواده حضور داشت/

     به گزارش خبرنگار ندای پیشوا,  جمعی از مسئولین سازمان بسیج پیشکسوتان جهاد و شهادت با خانواده شهید مصطفی اردستانی دیدار داشتند که خلاصه ای از آن به این شرح است:
     
    فرزند شهید مصطفی اردستانی از فعالیت گسترده پدر در دوران دفاع مقدس نکاتی مطرح و گفت: شهید اردستانی به دنیا وابستگی نداشت، زندگی خود را وقف اسلام و انقلاب کرده بود و در زمان دفاع مقدس خیلی کم پیش خانواده حضور داشت.
     
    زندگینامه: مصطفی اردستانی (۱۳۲۸ – ۱۳۷۳)
    سرلشکر خلبان شهید مصطفی اردستانی در سال ۱۳۲۸ در روستای قاسم آباد از توابع شهرستان ورامین دیده به جهان گشود.

    وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهرستان ورامین گذراند و پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۴۸ به خدمت سربازی اعزام شد.
     
    اردستانی خدمت سربازی را به عنوان سپاه دانش در یکی از روستاهای اسفراین انجام داد. شرایط جغرافیایی منطقه در آن زمان برای کشت خشخاش مساعد بود و اهالی روستا به صورت فراگیر مبادرت به کشت آن می‌کردند اما اردستانی آنها را از این کار باز می‌داشت.

    پس از انجام خدمت سربازی در سال ۱۳۵۰ وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد، پس از گذراندن مقدمات آموزش پرواز در ایران، به منظور تکمیل دوره خلبانی به کشور آمریکا اعزام شد و پس از اخذ دانشنامه خلبانی به ایران بازگشت و با درجه ستوان دومی در پایگاه چهارم شکاری دزفول به عنوان خلبان هواپیمای « اف ۵» مشغول به خدمت شد.

    مصطفی اردستانی در سال ۱۳۵۴ به عنوان یکی از خلبانان منتخب نیروی هوایی، برای انجام یک سری مسابقات تیراندازی با هواپیما عازم پاکستان شد. در بین خلبانان پاکستانی، سرگرد خلبانی بود که در جنگ بین هندوستان و پاکستان، چندین هواپیمای هندی را سرنگون ساخته بود و در آن زمان قهرمان نیروی هوایی پاکستان شناخته می‌شد. لذا با غرور خاصی راه می‌رفت و هنگام عبور از کنار دیگران، به اصطلاح به عالم و آدم فخر می فروخت.

    سرانجام روز مسابقه فرا رسید. کلیه هواپیماها که برای مسابقه آمده بودند، پرواز می کنند. مصطفی که علیرغم جوانی، مهارت بالایی در پرواز داشت، تصمیم می گیرد در آسمان با سرگرد پاکستانی به یک نبرد هوایی آزمایشی بپردازد.

    نبرد هوایی شروع می‌شود و بعد از چند لحظه، در میان حیرت حاضران، مصطفی با چند مانور ماهرانه از سرگرد پاکستانی شات می‌گیرد. (شات یعنی هواپیما را طوری هدایت کنی که پشت سر هواپیمای دیگر قرار بگیرد و به عبارت بهتر، در تیررس باشد. در رشته خلبانی گرفتن شات یعنی هدف قرار دادن هواپیمای حریف.)
     
    پس از پایان پرواز، سرگرد خلبان به نزد مصطفی – که در آن زمان ستوان دوم بود – می‌آید و می‌گوید:
    – تو قهرمانی، نه من.
    مصطفی اردستانی با توجه به هوش بالا و به دلیل اندام ورزیده‌ای که داشت، به تدریج به یکی از بهترین خلبانان نیروی هوایی تبدیل شد. بعد از یک سال از این پایگاه به پایگاه ششم شکاری منتقل شد و تا سال ۱۳۵۶ در این پایگاه و بعضا در پایگاه چهارم شکاری دزفول، خدمت کرد.
    با اوج‌گیری انقلاب شکوهمند اسلامی و حتی قبل از آن جزء نخستین خلبانان حزب اللهی بود که در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی و آگاه کردن سایر قشرهای پرسنل نیروی هوایی نقش بسزایی داشت.
    مصطفی اردستانی پس از انقلاب با جمعی از همکاران، اقدام به انتشار یک نشریه درون گروهی به نام «مخلصین» کرده بود که حاوی مطالب اعتقادی و فرهنگی بود و علیرغم تیراژ محدود، بسیار جالب توجه و در آگاه‌سازی پرسنل مؤثر بود.
    اردستانی در سال ۱۳۵۹ به عنوان افسر خلبان شکاری در پایگاه شکاری تبریز مشغول به خدمت بود که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز شد، علی رغم اینکه در روز حمله هوایی دشمن به خاک میهن اسلامی در مرخصی به سر می‌برد، ولی بلافاصله خود را به پایگاه مربوطه رساند و پروازهای جنگی خود را شروع کرد.
    مصطفی اردستانی از روز دوم مهر ماه سال ۱۳۵۹، پروازهای جنگی خود را آغاز کرد. با توجه به شهامت مثال زدنی‌اش و انجام عملیات غیر ممکنی که در طول یک سال اول جنگ انجام داد، در سال ۱۳۶۰ به درجه سرهنگ دومی مفتخر شد و بلافاصله به عنوان فرمانده پایگاه پنجم شکاری امیدیه اهواز منصوب شد.
    در تمام مدتی که فرمانده پایگاه هوایی امیدیه بود و تا چندی بعد از آن، به صورت داوطلبانه به پایگاه چهارم شکاری دزفول – که نزدیک‌ترین پایگاه به مرز عراق بود – می‌رفت و سخت‌ترین و خطرناک‌ترین عملیات‌ها را انجام می‌داد و همیشه این جمله ورد زبانش بود که:
    ” دوستان! هر کس در حسرت حضور در کربلاست، بداند که این جا کربلاست. بدانید فرزند زهرا(س) و آقا امام زمان (عج) نظاره گر ما است”.
    در سال ۱۳۶۳ به سمت معاون عملیاتی پایگاه دوم شکاری منصوب شد.

    انتهای پیام/*

    ۱۲۰ total views, 1 views today


    طراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرس

    چند رسانه ای