امروز : دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۹

  • تاریخ انتشار خبر : چهارشنبه 10 اکتبر, 2012 | ساعت انتشار خبر : 06:29 | تعداد بازدید : 256 نفر | امتیاز خبر :
  • ‘اصلاح طلبان’ جمعیت ایران را پیر و کهنسال می دانند

    بحث کاهش نرخ باروری زنان در ایران طی چند سال و بالاخص چند ماه گذشته، توجه بسیاری از رسانه ها و سازمان های دولتی و غیر دولتی را به سوی خود ...

    بحث کاهش نرخ باروری زنان در ایران طی چند سال و بالاخص چند ماه گذشته، توجه بسیاری از رسانه ها و سازمان های دولتی و غیر دولتی را به سوی خود جلب کرده است.

    به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ندای پیشوا،بحث کاهش و افزایش جمعیت در هر کشوری بر اساس سیاست های دولت مرکزی و در ادامه آن از طریق رسانه ها پیگیری می شود.
    برخی از جریان های فکری که نظام های سیاسی خاصی از درون آن متولد می شود با بکارگیری رسانه ها ی خود سعی در تغییر افکار عمومی نسبت به یک موضوع خاص دارند.
    اخیرا و پس از داغ شدن بحث کاهش جمعیت در کشور برخی از رسانه های اصلاح طلب با تکیه بر مبانی سکولار، کاهش نرخ رشد جمعیت را به طور گسترده ای بررسی می کنند.
    این رسانه ها برای بررسی این مقوله حساس از مبانی فکری استفاده می کنند که در میان جامعه ایران نقشی ایفا نمی کند و در واقع برخواسته از فرهنگی غربی است که با اصل رشد جمعیت در تضاد کامل است.
    یکی از این مسائل مهم مدرنیته است که عملا با دیکتاتوری رضاخان به ایران وارد شد و در زمان پهلوی ادامه پیدا کرد.
    اصلاح طلبان در قبال این تحرک اجتماعی احترام زیادی برای مدرنیته قائل هستند و اساسا در رسانه های خود مهم ترین نتیجه کنترل جمعیت در ایران را شکسته شدن قبح مدرنیته می دانند و به گفته خودشان از آنجایی که برای مدرنیته حرمت زیادی قائل هستند، سعی دارند کنترل جمعیت را نیز از این منظر بررسی و توجیه کنند.
    اصلاح طلبان بر اساس آمارهای غیر واقعی متهم ردیف اول این مقوله رشد جمعیت حکومت مندی می دانند و معتقدند تاریخ مدرن ایران، تاریخ فشارهای حکومت مندی بوده است و دولت ها و نظام های سیاسی فارغ از ایدئولوژی هایشان تن به الزامات داده اند. هسته درونی مدرنیته نه سکولاریسم، ناسیونالیسم و هر ایدئولوژی مدرن دیگر که روند حکومت مندی است.
    مدرنیته و برخی جریان های نوظهور از بدنه آن همواره برای کنترل جمعیت مشکلات بسیاری را به وجود آورده اند.
    عوامل موثر بر سیاست های کنترل جمعیت
    الف- نظام سرمایه داری و اهداف آن:
    مطالعه تاریخ جهش های اقتصادی جهان، به ویژه کشورهای توسعه یافته، نشان می دهد که سیاست های کنترل جمعیت همواره تابعی از وضعیت اقتصادی یا به تعبیر صحیح تر متناسب خواست نظام سرمایه داری بوده است.
    نظام های سرمایه داری با ساختارهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و جمعیتی معینی ارتباط دارند. این ساختارها در نظام سرمایه داری به صورتی طراحی می شوند که بتوانند به طور سیّال در اختیار نظام سرمایه داری قرار گرفته و به آن کمک برسانند. سیاست های مربوط به کنترل جمعیت، تنظیم خانواده و بهداشت زادآوری نیز از این واقعیت مستثنی نیستند. بنابراین در هر شرایطی که نظام سرمایه داری برای حفظ چرخه تولید و مصرف خود به افزایش جمعیت نیاز داشته، آن را توصیه و راهبردی کرده است و هرگاه که کاهش جمعیت برای حفظ و تداوم این نظام مطلوب بوده، به سیاست های کاهش جمعیت روی آورده است.
    البته واضح است که سرمایه داری از جهاتی به جمعیت و افزایش آن وابسته است. برخی از این جهات از قرار ذیل هستند:
    ۱- تولید به نیروی انسانی وابستگی دارد.
    ۲- تعادل بازار کار به سود سرمایه داران، براساس تقاضای بیشتر فرصت های شغلی و عرضه کمتر این فرصت ها مبتنی است. به عبارت دیگر هر چه جمعیت جوان جویای کار بیشتر باشد، نظام سرمایه داری قدرت بیشتری برای کنترل دستمزدها ومسایل مشابه خواهد داشت.
    ۳- فراوانی مصرف چه در داخل مرزها و چه در خارج آن ها موجب رونق تولید و تولید بیشتر موجب سود فراوان تر برای سرمایه داران می شود.
    از نکات فوق، قاعدتاً این نتیجه حاصل می شود که افزایش جمعیت برای نظام سرمایه داری مفید است؛ اما مسئله این است که با پیدایش دولت های رفاه در دهه های ۲۰ تا ۷۰ میلادی، افزایش جمعیتی که برای نظام های سرمایه داری کارآمد بود، خود به مشکلی برای دولت ها بدل گردید.

    از این رو می بایست نظام سرمایه داری منافع خود را از طریق دیگری تأمین کند. شاید بتوان گفت که از یک سو ماشینی شدن صنعت و از سوی دیگر به وجود آمدن فضاهای مجازی برای اقتصاد، اتکای نظام سرمایه داری را به نیروی انسانی کم کرد. این اتفاق در حالی افتاد که تقاضای شغلی کماکان وجود داشت. از سوی دیگر فراوانی مصرف که تا قبل از آن وابسته به کمیت نیروی انسانی و خواسته های رو به تزاید او برای زندگی بود؛ به صورت دیگری تداوم پیدا کرد.

     

    اصالت بخشیدن به لذت، تنوع و فزون خواهی – در مقابل مفاهیمی مانند قناعت- باعث شد که مصرف و مصرف زدگی به فرهنگ رایج مردم بدل شود. صنایع تبلیغاتی ـ تجاری گسترده، عملاً مردم را تحت فشار روانی نهاده و مصرف آن ها را بسیار شدت و سرعت بخشیده است. طبق گزارش تحلیلگران غربی، حجم مصرف آمریکایی ها که با این فرهنگ خو گرفته اند بسیار بالاست؛ به طوری که در دهه آینده با آنکه چینی ها و هندی ها هر کدام ۱۰ برابر آمریکایی ها به جمعیت کره زمین اضافه می کنند، اما فشاری که از جانب آمریکایی های امروزی بر طبیعت زمین وارد می شود، بیشتر از آن مقداری است که مجموع چینی ها و هندی ها وارد می کنند.بنابراین کاهش جمعیت هم به سود دولت رفاه بوده و هم در حوزه داخلی و خارجی ضرری به نظام سرمایه داری نزده است. در یک جمله می توان گفت در مجموع نگرش اقتصادی به جمعیت با سیاست های کاهش جمعیت در برهه ای تاثیرگذار از زمان، کاملاً موافق بود. جمعیت شناسان فراوانی معتقدند که «توسعه اقتصادی امروز، نیاز به جمعیت محدود، اما با کیفیت و کارآیی بالا دارد.»
    ب- دولت رفاه
    پیرو تغییرات گسترده ای که در ساختار فرهنگی ـ اجتماعی غرب رخ داد دولت های رفاه با تمرکز بر ایده «پیشرفت گرایی اجتماعی» برنامه ریزی کلانی کردند. دولت های رفاه یا همان دولت های حداکثری، کوشیدند که در همه عرصه های مربوط به زندگی شهروندان وارد شده و اغلب حوزه های زندگی آنان را مدیریت کنند.
    صرف نظر از تحولاتی که در شیوه های زندگی و رفتار افراد در دهه های میانی قرن بیستم اتفاق افتاد، دولت های رفاه مستقیم و غیرمستقیم بر خانواده ها تاثیر گذاشتند.
    دولت رفاه برای رساندن افراد خانواده به حداکثر آسایش – براساس آموزه های فردگرایانه- با پاره پاره کردن مسئولیت های خانواده، اکثر آن ها را خود بر عهده گرفت. یکی از نتایج این کار، بالا رفتن هزینه های دولت رفاه برای اداره جامعه بود. این مسئله دو نتیجه مهم در بر داشت:
    ۱- آن که خود دولت ها برای تحمل این بار به طور مستقیم وارد عمل شدند. این غرض با تشویق و دعوت خانواده ها به کم کردن هزینه های مربوط صورت گرفت. به طور قطع یکی از راه های رسیدن به این غرض، کوچک کردن خانواده ها بود. راهبرد مهم آن هم کنترل جمعیت و دعوت خانواده به جلوگیری از بارداری و تنظیم زاد و ولد بود.
    ۲- آن که همسران برای شرکت در پروسه پیشرفت گرایی که شعار دولت های رفاه بود و برآمدن از پس مالیات هایی که بر درآمدها بسته می شد، ناچار بودند که به اشتغال تمام وقت بپردازند.

     

    اشتغال تمام وقت زنان نیز تاثیر شایانی در کم شدن زاد و ولد داشت. امر اخیر تاثیر غیرمستقیم دولت رفاه بر برنامه های تنظیم خانواده به حساب می آید.

     

    بر همین اساس بود که دولت های رفاه برنامه های مربوط به کنترل جمعیت و تنظیم خانواده ها را در دستور کار قرار دادند. این برنامه ها از طریق تشویق مردان و زنان به ازدواج در سنین بالاتر، تشویق مراکز پزشکی به بهداشت باروری، تولید و تنوع بخشی به وسایل کنترل بارداری، اولویت دهی به فعالیت های اجتماعی و مشارکت در برنامه های توسعه برای زنان و اموری از این دست دنبال شد.

     

    همزمانی این فعالیت ها با نهضت سقط جنین ابعاد گسترده ای ایجاد کرد. بدیهی است که اصالت دادن به پیشرفت اجتماعی، هم بچه دار شدن زوج های جوان را به تعویق می اندازد و هم رفتار مردان با زنان را براساس تساوی و برابری کامل، اجتناب ناپذیر می سازد. رفتار زناشویی براساس الگوی برابری، خود به خود برتعداد فرزندان و فاصله گذاری بین بارداری ها اثر کرده، و موجب تنظیم خانواده و کاهش جمعیت می گردد.
    ج- مدرنیته و مولفه های آن


    مدرنیته با تمام جنبش هایی که از دل آن جوشید، شیوه های زندگی انسان ها را به غایت دگرگون ساخت.
    تغییر الگوی خانوادگی، فردگرایی، آزادی جنسی، اشتغال تمام وقت به خصوص برای زنان، افزایش هزینه های نگه داری و بزرگ کردن فرزندان به دلیل سیاست های مصرف گرای اقتصاد بازار و اشتغال مادران و پیدایش تکنولوژی های کنترل بارداری، شهرنشینی و… عواملی بودند که به خودی خود به کاهش جمعیت در کشورهای غربی انجامید.

     

    اتفاقاً به دلیل اینکه کاهش جمعیت تحت تاثیر ابعاد مدرنیته و در یک فرآیند زمانی قابل توجه رخ داده، در رفتارهای روزمرّه انسان غربی رسوخ کرده است. به عبارت دیگر کنترل جمعیت به یک عادت برای او تبدیل شده است. عادتی که با ساختار زندگی جدید او کاملاً هماهنگ است. بر همین اساس است که کشورهای توسعه یافته ای که با رشد منفی جمعیت مواجه شده اند نتوانسته اند با تبلیغات، مردم را به فرزندآوری بیشتر ترغیب کنند و ناچارند مهاجرین و پناهندگان را با سهولت بیشتری بپذیرند. دلیل این مسئله هم آن است که ترغیب مردم به ازدواج و بچه دار شدن با وجود ساختارهایی که همه به کاهش جمعیت دعوت می کنند، کار آسانی نیست. آن هم مردمی که خود را متقاعد کرده اند که بچه دار شدن فقط به دردسرهای آن ها می افزاید.
    یکی از این ساختارها پدیده شهرنشینی است. اصولاً صنعتی شدن مستلزم شهرنشینی است. امکانات شغلی فراوانی که در شهرها پدید می آید سبب ایجاد جریان یک سویه مهاجرت از روستا به شهر می شود. شهرنشینی یا مهاجرت، فقط پدیده ای مکانی، حاکی از تحرک جغرافیایی نیست؛ بلکه شهرنشینی مستلزم رفتارهایی معین و ساختارهای فرهنگی ـ اقتصادی و اجتماعی متفاوت و مشخص است. از آن جمله:
    ۱ـ تراکم جمعیت در شهرها در معماری و خانه سازی ها اثر می گذارد.
    ۲ـ سبک خانه سازی در شهرها – آپارتمان نشینی- ابعاد خانوار را کوچک می کند.
    ۳ـ خانواده ها به دلیل تضعیف روابط خویشاوندی، به سوی سرگرمی های نوین و لذت های جایگزین کشیده می شوند.
    ۴ـ به دلیل جذابیت های شهری، زاغه نشینی در حومه شهرها گسترش می یابد. زاغه نشینان غالباً افراد مهاجری هستند که از مهارت کافی برای ورود به بازار کار برخوردار نیستند. در چنان فضایی شبکه رفتاری و اخلاقی خاصی پدید می آید. این بافت جدید مستعد بروز انواع آسیب های اجتماعی است.
    ۵ـ جمعیت متراکم در شهرها اگر نوجوان و جوان باشند، نیاز به نگهداری و آموزش و پرورش دارند. دولت ها باید این جمعیت را تعلیم داده و مشغول نگهدارند، در حالی که آنان از نظر اقتصادی در آن سنین مولد نیستند. تحمل این هزینه خود مقوله اقتصادی مهمی است.
    مسایل فوق و امور مشابه آن ها باعث می شود که مباحث کنترل جمعیت اهمیت بیشتری پیدا کنند. به نظر می رسد که در چنین فرضی با تیغ دو دمی مواجه هستیم و انتخاب هرطرف، پیامدها و لوازم خاص خود را به دنبال دارد. طبعاً کنترل جمعیت در چنین وضعی منطقی است؛ اما هر چه انسان ها خود را بیشتر با ساختارهای مدرن همراه کنند، بیشتر در چنگال مدرنیته فرو می روند. روزی جمعیت زیاد بحران آفرین می شود و روزی دیگر می بایست به رشد منفی جمعیت و پیامدهای آن اندیشید. شاید اندیشیدن به راه سوم خالی از لطف نباشد.
    راه سومی که از هجوم جمعیت به شهرها جلوگیری کند، شبکه روابط خویشاوندی را حفظ نموده و انسان ها را مجبور به کوچک کردن ابعاد خانواده تا سطح تک فرزند نکند.
    انقلاب اسلامی ایران و سیاست های کنترل جمعیت


    متأسفانه بسیاری از کارشناسان جمعیت در کشور ما به سادگی از همه مسایل و واقعیت های موجود در بحث کنترل جمعیت گذر چشم پوشی کرده اند. آنان کنترل جمعیت، تنظیم خانواده و بهداشت زادآوری را دقیقاً در همان الگوی غربی، با همان دلایل و با همان راهبردها و منابع پی می گیرند.
    برای مثال رئیس انجمن تنظیم خانواده در سال ۱۳۷۶ در مصاحبه ای که به مناسبت روز جهانی جمیعت ایراد کرد، گفت: باید درنظر داشت، موضوع تنظیم خانواده، کنترل جمعیت نیست؛ بلکه تنظیم خانواده شامل مواردی از قبیل بهداشت باروری، ترغیب مردان به مشارکت در برنامه های تنظیم خانواده، ارتقای موقعیت زنان از جنبه های گوناگون استقلال مالی، سواد، مشارکت آنان در تصمیم گیری به خصوص تصمیم گیری در مورد تعداد بچه ها و فاصله بارداری- است. چون محور توسعه سلامت است و محور سلامت، ارتقای زنان.»
    چنانچه ملاحظه می شود در عبارت فوق بهداشت باروری به اندازه خود کنترل جمعیت اهمیت یافته است. در حالی که این واژه بومی سازی نشده است. تلقی عرف جهانی از بهداشت باروری این است که این سیاست بهداشتی به دلیل رواج روابط جنسی غیر ایمن، ضرورت دارد. روابطی که از سنین پایین نوجوانی و در خارج از چارچوب خانواده، پدید می آیند. علاوه بر آنکه در عبارت مزبور، ارتقای موقعیت زنان درتمام شاخص های مورد نظر جنبش زنان در غرب، مورد تایید قرار گرفته است و هیچ گونه بومی سازی یا رویکرد دینی در آن به چشم نمی خورد.
    از سوی دیگر در نگرش داخلی جمعیت شناختی، دائماً آمار جامعه جهانی که مبتلا به اباحیگری جنسی، سقط های پی در پی جنین، اشتغال فزاینده زنان، بحران خانواده و انواع بیماری های مقاربتی هستند بر مباحث کنترل جمعیت سایه می افکند؛ یعنی وضعیت جوامع دیگر، برنامه ریزان داخلی را وادار به اتخاذ تصمیم های شتابزده می کند.
    برای مثال ممکن است که ما نیز در داخل کشور، بارداری های ناخواسته داشته باشیم که سلامت مادران نوجوان را به خطر می اندازند؛ اما مادران نوجوان (۱۵ تا ۱۹ ساله) در کشورهای اسلامی، نظیر کشور ما غالباً ازدواج کرده اند؛ در حالی که مادران نوجوان کشورهای صنعتی به خصوص ایالات متحده امریکا، ازدواج نکرده اند و بارداری های آن ها علاوه بر تاثیرگذاری بر جمعیت، پیامدهای فراوان دیگری نیز دارد. بنابراین ملاحظه متغیرهای فرهنگی ـ اجتماعی جامعه اسلامی ما در تحلیل ها و نتایج و برنامه ریزی بسیار مؤثر است.
    متاسفانه تاثیرپذیری مسئله تنظیم خانواده یا کنترل جمعیت یا بهداشت باروری از روند غربی آن به همین جا هم خاتمه نمی یابد. این جریان در کشور ما وامدار برنامه های کنترل جمعیت، سازمان های بین المللی است. انواع کمک های مالی و برنامه ای که نهادهای داخلی دولتی و غیردولتی از سازمان های مزبور می ستانند بر تعهدات این دستگاه ها و در جهت برآورده کردن خواست و اهداف سازمان های مربوطه می افزاید.
    رئیس انجمن تنظیم خانواده در سال ۱۳۷۶ تصریح کرده بود که انجمن های تنظیم خانواده جمهوری اسلامی از نظر مادی به کمک های فدراسیون انجمن های خانواده دنیا(IPPE) متکی است و تا به حال کمک های مالی از مردم کشورمان دریافت نکرده ایم.
    بدیهی است که هر چه اقبال داخلی، نسبت به سیاست های جهانی بیشتر باشد از آنسو دلیل کافی برای ترویج فرهنگ کنترل جمعیت بر مبنای الگوی غربی وجود دارد. مصلح الدین نماینده صندوق جمعیت سازمان ملل متحد اظهار می دارد: «بهداشت باروری نوجوانان از ملاحظات دارای اولویت است. باتوجه به زمینه های اجتماعی، فرهنگی غالب در هر کشور، هدف صندوق سازمان ملل اطمینان از این امر است که اطلاعات و مراقبت های مربوط به بهداشت باروری در اختیار نوجوانان قرار می گیرد که بتوانند مسئولانه تصمیم گیری کنند.»
    اگرچه در عبارت فوق، توجه به زمینه های اجتماعی، فرهنگی هر کشور مورد نظر قرار گرفته است؛ اما روشن است که توجه به این زمینه ها جهت کم کردن تنش های بومی، ملی و دینی مردم هر سامان است تا اجرای مقاصد سازمان مزبور با مشکلات کمتری روبه رو شود.
    به وضوح تغایر فرهنگ غالب جهانی با فرهنگ داخلی در عبارت فوق مشهود است. در کلمات نماینده صندوق جمعیت، اقتدار والدین به کنترل روابط جنسی فرزندان کاملاً نادیده گرفته شده و نوجوانان مستقلاً اطلاعات مزبور را دریافت کرده اند تا خود مسئولانه در مورد عواقب روابط جنسی – و نه خود روابط- تصمیم گیری کنند.
     ضرورت توجه به رویکرد دینی درباره کنترل جمعیت

    نکته مهم دیگر در بحث کنترل جمعیت و تنظیم خانواده آگاهی از رویکرد دینی در این باره است.
    حکومت دینی نمی توانند در طراحی موضوعات اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی نسبت به اولویت های دینی بی تفاوت باشد. اگرچه احراز نظریه قاطع دینی درباره کنترل جمعیت، به عنوان یک پدیده اجتماعی، چندان راحت نیست؛ اما آگاهی دولتمردان از آنچه در متون مربوطه آمده، یک ضرورت است. در آیات و روایات زیادی موضوعاتی طرح شده که هر کدام به نوعی با مسئله کنترل جمعیت نفیاً و اثباتاً مرتبط هستند.
    الف ـ اولین مسئله، ازدواج است. در آیات قرآنی و روایات، تشویق فراوانی به ازدواج و خروج از تجرد شده است.بدیهی است که یکی از نتایج ازدواج در اغلب موارد تولید و احیاناً تکثیر نسل است. در برخی روایات توصیه به ازدواج به هدف تکثیر نسل، صورت گرفته است.
    ب ـ آیات و روایاتی وجود دارد که فزونی جمعیت مسلمانان را یک معیار مهم هم در دنیا و هم در آخرت قرار داده است. فرزندان در دنیا زینت،مایه ی استعانت، امداد و، قدرت و مایه غلبه مومنان و در آخرت مایه ی مباهات پیامبر اسلام(ص) معرفی شده اند. برخی محققان از مجموع این روایات اصل اولی را استحباب تکثیر نسل دانسته اند.
    ج ـ در روایات متعددی فرزندکشی امتناع از فرزنددار شدن به دلیل ترس از فقر مورد نکوهش قرار گرفته است.
    د ـ از سوی دیگر در آیات و روایات دیگری اوصافی برای فرزند و زادآوری وجود دارد که اگر وصف مشعر به علیت باشد یعنی تا حدی گویای علت حکم باشد می تواند ترجیح داشتن فرزند زیاد را قید بزند. برای مثال در روایتی که در بالا نیز مورد اشاره قرار گرفت علت تشویق به فرزندآوری تکثیر مومنان و لا اله الا الله گویان بود و یا فرزند به عنوان زینت یا باقیات صالحات معرفی شده است پس اگر در شرایطی و بنا به علل و عوامل فرهنگی، تربیتی، اقتصادی فرزند زیاد باعث کم توجهی والدین به تربیت دینی و انسانی فرزندان شود نمی توان به صورت مطلق تکثیر نسل را ترجیح داد.
    ه- در مقابل روایات دسته اول، روایاتی وجود دارد که فرزند زیاد را مایه سختی و زحمت بیشتر دانسته اند به صورتی که در برخی از این احادیث، رسول خدا در حق برخی دشمنان خدا دعا کردند که به عقوبت رفتارشان خداوند مال و فرزند زیاد به آنها دهد.بدیهی است که در موارد قابل توجهی مال و فرزند زیاد مایه زحمت و غفلت از یاد خداوند می شوند. از سوی دیگر در مواردی هم بی فرزندی عقوبتی است که گاهی دشمنان خدا به آن گرفتار می آیند. همان گونه که در دعای حضرت امام سجاد(ع)، معروف به مرزبانان در صحیفه سجادیه آمده است.
    و ـ در آیه ۳۳ سوره نور آمده است: کسانی که در فقر به سر می برند باید عفت ورزند تا خداوند امکانات ازدواج را برای آنها فراهم کند . این آیه تلویحاً فقر را عاملی برای خودداری از ازدواج که دارای بار مالی فراوان است معرفی کرده است. بخشی از این مسئولیت مالی متوجه مردان به عنوان سرپرستان اقتصادی زن و فرزندان است.
    اگرچه در مقابل، روایاتی هم وجود دارد که به صراحت بیان می کند ترس از رسیدن رزق و روزی نباید مانع از ازدواج و فرزندآوری شود.زیرا خداوند روزی همگان را ضمانت کرده است.
    طبعاً برای استخراج نظریه ی دینی درباره جمعیت، لازم است که بین ادله فوق جمع کرد. از سوی دیگر نمی توان از واقعیت های اجتماعی موجود نیز چشمپوشی نمود. در موارد فراوانی آنچه که افراد را به سمت سیاست های کنترل جمعیت سوق می دهد، فقدان حداقل خوراک و پوشاک و مسکن نیست؛ بلکه ارتقای وضع معیشتی و رسیدن به سطح بالاتری از آسایش است. خواسته های فرزندان و فشار حاصل از آن در حد حداقل نیازهای روزمره نیست. تغییر در سبک های زندگی مسئولیت های مالی فراوانی را متوجه والدین کرده است.
    صرف نظر از داوری ارزشی درباره تغییرات مزبور، به هر حال نمی توان وجود این پدیده ها را نادیده گرفت. همان گونه این که در روایات دیگری نیز وارد شده است که خداوند گاهی روزی عده ای را در اختیار عده ی دیگر قرار می دهد و آن را مایه امتحان این افراد قرار می دهد.
    بر همین اساس است که خداوند در قیامت از اغنیا حساب فقرا را مطالبه می کند. به این معنا که اگر فقیر بر اثر فقر، مرتکب گناه و معصیت شود، غنی نیز در این رابطه مقصر است. بنابراین وجود آیات و روایاتی با این مضمون که خداوند روزی همه را ضمانت کرده است، دلیل کافی برای رحجان عدم کنترل جمعیت در هر شرایطی نیست. در نهایت به نظر می رسد که می توان گفت، فرزند نعمت است و داشتن فرزندان بیشتر مورد تأیید دین است؛ البته نه در هر شرایطی. فرزند اگر زینت، اثر صالحی از والدین، مومن و لا اله الا الله گو باشد مطلوب است. علاوه بر آن که ابعاد کلان جمعیت نیز از نظر ضرورت ها و بایسته های حکومت اسلامی می تواند مورد توجه برنامه ریزان حکومتی باشد.
    تنظیم خانواده از نظر دینی، می تواند در چهارچوب مزبور قرار بگیرد. حکومت اسلامی می تواند متناسب با شرایط و نیازهای خود، مسئله ی کنترل جمعیت و مسایل وابسته به آن را مدیریت کند. در وهله اول مناسب است که عوامل جانبی ای را که باعث کنترل ناخواسته جمعیت می شوند، مورد نظر قرار دهد. مسایلی مانند ایجاد توازن جمعیتی شهر و روستا، مسئله ی مهاجرت، لوازم فرهنگی ـ اجتماعی شهرنشینی ـ توزیع عادلانه ی امکانات اقتصادی. در چنان شرایطی حکومت می تواند از جمعیت جوان و با نشاط خود بالاترین بهره را ببرد. در صورت فقدان شرایط مطلوب، چه بسا کنترل جمعیت براساس معیارها و اهداف داخلی و بومی به صورت سیاستی مقطعی و کنترل شده، در برنامه های حکومت قرار بگیرد. مهم آن است که در برنامه ریزی های داخلی نمی بایست تبلیغات جمعیت شناختی آن سوی مرزها، جهت گیری های کلان نظام را تعیین کند. در سال ها پیش غربیان پیش بینی کرده بودند که سال های اولیه دهه ۷۰ قحطی های گسترده روی خواهد داد که هیچ یک به وقوع نپیوست. «ژاکلین کیسن» در کتاب «جنگ با جمعیت» نوشته است: «ما اکنون بیش از هر زمان دیگر منابع غذایی داریم. تولید مواد غذایی از سال ۱۹۷۷ به ویژه در برخی از فقیرترین کشورها، همچنان همراه با رشد جمعیت بوده یا از آن پیشی گرفته است…. مسئله اصلی ظلم سیاسی است نه جمعیت.»
    در پایان تاکید بر این واقعیت ضروری است که سیاست های کنترل جمعیت محتاج تجدید نظر کلی اند. این نوشتار درصدد آن است تا بر این مهم، تأکید کند که اتخاذ هر تصمیمی در این باره نیازمند توجه به ابعاد مختلف و متفاوت مسئله کنترل جمعیت است؛ به همین دلیل یکسونگری در مدیریت برنامه های کنترل جمعیت قابل نقد است و به جاست که از سوی پژوهشگران پاسخ سوالاتی چند در این باره معلوم گردد.

    منبع:محدوده

    ۴۲ total views, 1 views today


    ابرچسب :
    طراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرس

    چند رسانه ای